«ایران» چرایی شکل‌گیری اجماع ۹۰ میلیونی برای ایران را بررسی می‌کند

اتحاد وطن دوستان

مرتضی گل پور

مرتضی گل پور

سیاست

109946
اتحاد وطن دوستان

جنگ اخیر نامنتظر بود، اما این نامنتظر بودن فقط در جنبه نظامی آن نبود؛ در بعد سیاسی و اجتماعی آن هم کاملاً نامنتظر بود. کمتر کسی تصور می‌کرد که پس از سال‌ها شکاف و نقار و تکذیب و طرد، همه کسانی که بازیگران یا تأثیرپذیرفتگان از این فرآیند ۳۰ ساله شکاف و نقار و تکذیب و طرد بودند، ناگهان و به‌سرعت دور هم جمع شوند.

ایران آنلاین: این بار «واقعاً» همه آمدند. از آیت‌الله العظمی سیستانی در نجف تا سیدمحمد خاتمی در تهران و حسن روحانی رئیس‌جمهوری سابق، از عبدالکریم سروش در واشنگتن تا مولوی عبدالحمید که برای انجام حج در عربستان سعودی حضور داشت، از اکبر گنجی که بیش از 20 سال است در آمریکا زندگی می‌کند تا محمدرضا باهنر عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، از علیرضا رجایی که سابقه زندان دارد تا محمد فاضلی که دوبار از دانشگاه اخراج شد و آذر منصوری رئیس جبهه اصلاحات، از حسام‌الدین آشنا تا محمد توسلی دبیرکل سابق و عماد بهاور عضو نهضت آزادی، از سیدابوالحسن نواب رئیس سابق دانشگاه ادیان و مذاهب قم و حجت‌الاسلام محسن غرویان تا سعید لیلاز اقتصاددان اصلاح‌طلب، از مصطفی معین وزیر علوم دولت اصلاحات تا حسین میرمحمدصادقی سخنگوی پیشین قوه قضائیه، مجید تفرشی و پرستو فروهر و بیژن عبدالکریمی و عمادالدین باقی و صادق زیباکلام و بهزاد نبوی و داوود منظور رئیس سازمان برنامه دولت سیزدهم و تقی آزاد ارمکی و مجتبی زارعی و…. این فهرست طولانی است، بسیار هم طولانی است؛ فهرست چهره‌ها، شخصیت‌ها و افرادی که در دوره جنگ تحمیلی و دفاع مقدس اخیر بدون هیچ تردید یا ترسی تماماً پای کار ایران آمدند ، آن هم از همان روزهای اول جنگ. این فهرست را همینطور می‌توان ادامه داد تا به حدود 90 میلیون نفر برسد؛ 90 میلیون نفری که به تأکید و تصریح محمدباقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی «هسته سخت» جمهوری اسلامی را تشکیل می‌دهند.
جنگ اخیر نامنتظر بود، اما این نامنتظر بودن فقط در جنبه نظامی آن نبود؛ در بعد سیاسی و اجتماعی آن هم کاملاً نامنتظر بود. کمتر کسی تصور می‌کرد که پس از سال‌ها شکاف و نقار و تکذیب و طرد، همه کسانی که بازیگران یا تأثیرپذیرفتگان از این فرآیند 30 ساله شکاف و نقار و تکذیب و طرد بودند، ناگهان و به‌سرعت دور هم جمع شوند! حملات دقیق دشمن اسرائیلی به مراکز امنیتی و انتظامی و زندان اوین نشان می‌دهد که اسرائیل نقشه شومی برای این کشور و ملت کشیده بود.

اول سرنگونی جمهوری اسلامی و بعد تجزیه ایران. اما گویا دستگاه محاسباتی پیشرفته و چندلایه اسرائیل یا آمریکا یک چیز را لحاظ نکرده بود؛ ایران دوستی و وطن خواهی ایرانیان. در دوره 12 روزه جنگ، اکبر گنجی در آمریکا و محمد توسلی و مصطفی معین در تهران و عطاالله مهاجرانی در لندن، دقیقاً همان حرفی را زدند و همان کنشی را نشان دادند که محمدرضا باهنر اصولگرا و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام یا مجتبی زارعی عضو کمیسیون امنیت ملی یا محمدکاظم انبارلویی عضو حزب مؤتلفه اسلامی. هیچ درخواست رسمی و هیچ دستورکار اداری و هیچ پیوست حکومتی هم درکار نبود. شاید اگر کسی در دولت یا دیگر بخش‌ها تلاش می‌کرد چنین اجماعی را ایجاد کند هم، باز نمی‌توانست چیزی را بیافریند که در 12 روز جنگ اسرائیل علیه ایران رقم خورد.
این وحدت، انسجام، اتحاد یا هر نام دیگری که برای آن انتخاب شود، یک «فراخوان» داشت، اما این فراخوان دولتی و حاکمیتی نبود. این فراخوان از دل تاریخ بود و تجربه جهان مدرن که اسرائیل و غرب با کشورهای مستقل چه می‌کنند. منادی این فراخوان «ایران» بود. ایران بود که همه فرزندانش را به حمایت از خود فراخواند، فرزندانی که در آن سوی دنیا در غرب و آمریکا بودند، یا غربت اروپا مثل فرخ نگهدار، فرزندانی که رنج زندان دیده‌اند مانند علیرضا رجایی یا اکبر گنجی، یا فرزندانی که در آمریکا تشویق هم شده بودند، اما وقتی دولت آمریکا به ایران حمله کرد، پای ایران آمدند؛ مانند اصغر فرهادی. 
به این ترتیب دفاع مقدس 12 روزه اخیر بار دیگر خصلت تاریخی «ققنوس وار» ایران را آشکار کرد؛ ایران اسلامی و تاریخی، چسبی نیست که به صورت مصنوعی ایرانیان را کنار هم نگه دارد. ایران اسلامی در این دفاع مقدس نشان داد که رشته پیوند و مبنای هویت است، رشته و مبنایی که در فراز همه جدال‌ها، نزاع‌ها و کشمکش‌های فرزندانش ایستاده است؛ فراتر از دوگانه اصلاح‌طلبی-اصولگرایی، فراتر از دو گانه انقلابی-نفوذی، فراتر از دوگانه برانداز-خودی و فراتر از همه دوگانه‌های دیگر. عالی‌ترین و شاید تاریخی‌ترین تعبیر برای توصیف این وضعیت نادر تاریخی که دشمن اسرائیلی کمک کرد تا ایجاد شود، همچنان همان است که محمدباقر قالیباف گفت: «امروز ایرانیان فقط به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ وطن‌دوست و وطن‌فروش.»
امروز سخن از این نیست که چه باید کرد تا این وضعیت حفظ شود. امروز سؤال حتی این هم نیست که چه باید کرد تا دوگانه «وطن دوستی-وطن فروشی» همچنان به مثابه معیار بنیادین بر فراز همه تقسیم بندی‌های دیگر سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و مذهبی بایستد و بقیه تقسیم‌بندی‌ها که ناشی از تفاوت‌های طبیعی فکری و اجتماعی است، ذیل آن تعریف شوند. سؤال و سخن از اینها نیست، زیرا هر وطن دوست و هر ایران دوستی وقتی دشمن حریص را پشت مرزهای این سرزمین می‌بیند که همچنان دندان تیز کرده و ایستاده است، باید مسئولیت و وظیفه خودش را بداند و به آن عمل کند. این وطن دوست می‌تواند در دولت باشد، می‌تواند در یک وزارتخانه باشد، در یک بخشداری، یک رسانه، می‌تواند نماینده مجلس باشد یا قاضی یا هنرمند و راننده تاکسی. سخن از اینها نیست، زیرا همچون آفتاب صلات ظهر روشن است که وظیفه هر کس در هر نقطه از این سرزمین برای حفظ این وحدت، و بالاتر از آن، برای حفظ این سرزمین در «جنگی که فقط آغاز شده است» چه باید بکند. سخن از اینها نیست.
به جای اینها، سخن فقط بر این است که چرا برخی اصرار دارند این وحدت را انکار کنند، آن را نبینند یا اگر دیدند، روی خود را برگردانند و خود را به ندیدن بزنند؟ اینکه یک فرد صاحب تریبون، کمتر از دو هفته بعد از چنین جنگی که اسرائیل به ایران تحمیل کرد، هنوز متوجه خطر نشود و عنوان کند که «ملت ایران بیدارتر از همیشه است و هیچ جریان غرب‌پرستی و روشنفکری نمی‌تواند ما را به عقب برگرداند» هیچ نیست جز تلاشی برای انکار این وحدت تاریخی، وحدتی ذیل چتر ایران بزرگ که در آن از مرجع تقلید جهان تشیع، تا استاد دانشگاه و روشنفکر و فعال سیاسی و زن خانه دار و مرد روزنامه نگار حضور دارند. عجیب‌تر حتی این است که بیان کننده این حرف‌ها، نمی‌داند که این روزها همه ایرانیان، روشنفکر یا فعال سیاسی و حتی زنان خانه دار، تنهایی استراتژیک ایران را درک کرده‌اند. درک این تنهایی استراتژیک و تاریخی، درکی مبتنی بر جغرافیا و سیاست و ژئوپلیتیک نبوده است، بلکه یک درک وجودی بوده و ایرانیان این تنهایی خود در جهان را به صورت وجودی و هستی‌شناسانه درک کرده‌اند، نه به صورت ژئوپلیتیک. حالا همه می‌دانند که ایرانیان جز خودشان هیچ کس را ندارند و غرب فقط به فکر این است که به‌قول صدر اعظم آلمان «کار کثیفی را که آنان باید می‌کردند اسرائیل به نیابت از اروپا انجام بدهد.» 


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار سیاست